الحسن بن محمد الديلمي (مترجم :مسترحمى)
88
إرشاد القلوب (فارسى)
كند تهيه ننموده بود ) و آتش روشن كرد و خمير را روى آن گذاشت و آمد بنزد حضرت داود و سليمان نشست و با ايشان سخن گفت تا گاهى كك فهميد خمير پخته شده و نان گرديده ، پس از جاى برخاست و نانها را با قدرى نمك و ظرف آبى بحضور ايشان آورد و با كمال ادب دو زانو نشست و ( كلماتى بمعنى و مضمون ) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * گفت و لقمه نانى با نمك در دهان گذاشت و چون فرو برد گفت : الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * ، و به همين حالت بود تا سير شد و سپس قدرى آب آشاميد و گفت : الحمد للَّه ، حمد براى تو خدايا ، چه كسى را نعمت دادى و دوست خود گردانيدى كه همانند من باشد زيرا صحت چشم و گوش و اعضا و جوارح به من عطا فرمودهاى و مرا قوت دادى كه رفتم هيزمى را كندم كه نكاشته بودم و نه آبياريش نموده بودم و نه حفظ و حراستش كرده بودم و قراردادى او را رزق من و كمك فرمودى به من تا اينكه او را كندم و بدوش گرفتم و به شهر آوردم ، و كسى را فرستادى كه از من خريدارى كرد ، و مسخّر من كردى سنگ را تا گندم را آسيا نمودم و مسخّر من گردانيدى آتش را كه با آن نان خود را پختم ، و اشتهائى به من عنايت فرمودى كه آن نان را خوردم و بسبب آن قوت ميگيرم بر طاعت تو . پس براى تو است خدايا حمد من ، سپس گريهء سختى نمود ، حضرت داود بسليمان فرمود : اى پسر سزاوار است براى مثل چنين بندهء شاكرى مقامات و صاحب منزلت بزرگ در بهشت ، و هيچ بندهء شاكرى همانند اين بندهء شاكر نديدهام .